اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
92
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
تصوير مزبور را خواستند . چون بار گشاده گرديد ، شيشه صورت شكسته و مختصر عيبى هم به خود صورت رسيده بود . به محض ديدن ، شاه به غضب رفته ، پيش از آنكه حرفى از آن بيچاره بشنود ، يا عذرى بپذيرد ، امر كرد تا چشمهاى وى را كندند و تمام مايملك وى را ضبط كردند و از تهران بيرون فرستادند . اين قسم سياست در ايران فراوان و بسيار معمول است . اما غالبا در حق كسى اجرا مىشود كه شأن و رتبهاى و داعيهاى دارند ، و به جهت اطمينان از تقلّب وى از حليه « 10 » بصر عارى مىكنند . اما طبقهء پست ، از نوكر و رعيت اگر تقصيرى قليل كنند ، چوب به كف پا زده [ و فلك ] مىشوند . اگر به گناهى بزرگتر مرتكب شوند ، به قطع گوش ، دماغ و انگشتان سياست شوند . ليكن آغا محمد شاه در حق خدّام خود چون غضب كند ، سياستهاى ظالمانه و رفتارى سخت نمايد . مثلا امر به گشودن و شكافتن شكم و بيرون آوردن امعاء و احشاى آن بيچاره مىكند و گاهى ستمكارى را به جايى مىرساند كه رودههاى آن بدبخت را به دور گردنش پيچيده ، همچنان زنده و نيمجان به پيش سباع درنده افكنده و طعمه جانورانش مىكند . [ جزاى ] ظالم و وحشى نيز سزاوار توصيف و بيان است . اگر مسلمانى شراب بخورد ، او را نيز شكم پاره كنند . در ايام سلطنت صفويه ، و زمان سلطنت نادر شاه و كريم خان ، ايرانيان در خوردن شراب ، بيم و پروايى نداشتند و آشكارا نيز مىخوردند . خاصه در زمان سلطنت صفويه كه گاهى عموما صلاى عيش داده ، و همگى بادهنوشى مىكردند . اكنون تصاويرى كه در عمارات سلطنتى اصفهان است ، صورت مجالسى كه زنان در آن ساقيگرى مىكردند ، هست كه شاهد اين مطلب است . سياحان فرنگستان به ما خبر دادهاند كه شاه عباس اول و احفاد وى در مجلس شراب نشسته و با ايشان بادهگسارى مىكردند . اين سلاطين در خلال عيش و عشرت و فسق و فجور كه از نادانى و سوء تربيت و خوش آمدگويى وزراى آنها ناشى بود ، قبايح و جناياتى هم مرتكب مىشدند ، مثل نادر شاه كه در سنين اواخر سلطنت خود كه گرفتار خبط و جنون شد . اين سلاطين فضايلى چند نيز داشتند و همواره ميل به خوش رفتارى و مهربانى با مردم و حسن سلوك و مساعى جميله به كار مىبردند ، و جلب قلوب عامه مىكردند تا در زمان سلطنت آنها مردم آسوده و خوشبخت شوند . اما آغا محمد شاه ، مخنثى كه در ايام شباب حظّى و لذتى غير از لجاجت و ضدّيت نداشت ، در سن كمال جز القاى وحشت و هراس در قلوب خدام و متبوعين خويش ، از چيزى
--> ( 10 ) . حليه - زينت ، پيرايه